اسكندر بيگ تركمان
812
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
[ 574 ] اقامت داشتند و در زمان حضرت شاه جنت مكان امارت آن طايفه باميره بيك نامى متعلق بود بعد از سنوح واقعه آن حضرت واوان جلوس نواب سكندرشأن سلطان محمد پادشاه كه سلطان روم نقض عهد پدران نموده عالم آرميده را بشورش آورده پر آشوب گردانيد فتنه انگيزان شورش طلب سرحد را روز بازار گرم گشت اميره مذكور كه سالها نمك پرورد اين دولت بود شيوهء حرام نمكى و عصيان و طغيان پيش گرفته شعار هواخواهى روميان ظاهر ساخت و بقتل و غارت ايل و الوسات ساكنين سلدوز و ميان دواب مراغه و آن حدود اقدام نمود و بر سر ايلچى قراجيوق كه ايلچى خاص حضرت شاه جنت مكان و به خوبى شهره جهان بود آمده جمعى كثير از عمله و حارسان ايلخى بقتل آورده ايلخى را متصرف شد و پيوسته با امراء قزلباش كه حاكم مراغه ميشدند در تنازع و جدال بود و دقيقه از دقايق بى - اندامى و قتل و غارت و اسر نساء و صبيان فرو گذاشت نميكرد بعد از فوت اميره بيك شيخ حيدر بوساطت بيگلربيگى روميان امارت يافته زياده از پدر در ميانهء ايل استقلال يافت . اما در زمان فرمانروائى سلطان محمد خان با جعفر پاشاى بيگلربيگى تبريز سركشانه سلوك ميكرد و چند مرتبه كسان خود را با عرايض اخلاص بدرگاه جهان پناه شاهى فرستاده اظهار هوا - خواهى مينمود و در حينى كه رايات جهانگشاهى شاهى و چتر فلك فرساى شاهنشاهى بتسخير ممالك آذربايجان بلندى يافت شيخ حيدر بشرف آستان بوسى مشرف گشته نوازش و تربيت يافت و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى زلات سابق طايفه مكرى را بعفو و اغماض مقرون گردانيد و الكاء مراغه و توابع را كه همواره بيكى از امراء عاليقدر قزلباش مفوض ميگشت به او مرحمت فرمودند و او در پاى قلعه ايروان چنانچه در طى آن احوال تحرير يافته در معركه روميان بقتل آمد و حضرت اعلى بمحض حق - گزارى جاى پدر و الكاء او را بقباد خان پسر او كه هنوز طفل بود شفقت فرموده ريش سفيدان ايل و عشاير مكرى را مستمال عنايت و الطاف خسروانه گردانيده بمتابعت او مأمور ساختند و امر فرمودند كه تا بزرك شدن پسر از سخن و صلاح والدهاش كه از بنات اعيان قزلباش و عورت عاقله بود بيرون نروند و بنابر انتظام مهم قباد خان يك برادر شيخ حيدر را كه امير خان بيك نام داشت از ميان قبيله بيرون آورد در الكاء گرمرود جا و مقام و اقطاع مرحمت فرمودند و يك برادر ديگر خان ابدال نام كه طالب امارت بود و از تربيت برادر زاده طفل خردسالى طريق عصيان و طغيان پيش گرفت جمعى از فتنه انگيزان قبايل مكرى را بر سر خود جمع نموده آثار خلاف از او بظهور ميرسيد مكررا لشكر بر سر او فرستاده سلك جمعيت ايشان را پراكنده ساختند بالاخره پناه بامير خان برادوست برده بنوعى كه مذكور شد با او ميبود و بيمن تربيت و الطاف شاهانه كل قبايل مكرى بقباد خان تعلق گرفته استقلال يافت اما در ميانهء سرخيلان ايل مذكور جمعى مفسد خنازير طينت ثعالب طبيعت بودند كه در باديه خود - سرى نشو و نما يافته از طريق فرمانبردارى دور بودند و با طبقه قزلباش كه در مراغه املاك و اقطاعات داشتند سلوك ناهموار پيش گرفته بطريق ارباب عنف و طغيان تمكين صاحبان در املاك موروثى نميدادند و قباد خان نيز كه بسن رشد و تميز رسيد از عنايت جهل و خبث باطن باغواى مفسدان مكرى بخلاف حكم رقم تملك بر كل ولايت مراغه و املاك و اقطاعات ملازمان درگاه شاهى كشيده با طبقه قزلباش سلوك ناهنجار مينمود و هر چند در اين چند سال نافرمانى و اطوار ناپسند ازو و اتباع بظهور ميآمد و خاطر مبارك اشرف غبار آلود ميشد بمحض رأفت جبلى و حق گزارى شيخ حيدر بعفو و اغماض مقرون ميگردانيدند تا آنكه بد سلوكى و نافرمانى ايشان از حد اعتدال تجاوز نمود چنانچه در سال گذشته حكم شده بود كه قباد خان نزد اعتماد الدوله رفته در تسخير قلعه دمدم با عساكر ظفر شعار رفيق و مددكار باشد از